محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )

810

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )

باز هرقل افتاد . پس چون هرقل روم را صافى كرد و فرخان از روم هزيمت شد ، و هرقل بيامد از پس فرّخان و با ملك عجم حرب كرد و ملك عجم هزيمت شد و بگريخت و به دسكره آمد ، آنكه به راه حجّاج است و آن را دسكرة الملك خوانند ، و آنجا حصارى بود بزرگ و استوار ، و به سواد عراق اندر شهر از آن بزرگتر نبود ، پس قيصر با پرويز صلح كرد و قيصر به روم بازگشت . پس خداى عزّ و جلّ گفت : * ( وَيَوْمَئِذٍ يَفْرَحُ الْمُؤْمِنُونَ . بِنَصْرِ الله يَنْصُرُ من يَشاءُ وَهُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ . وَعْدَ الله لا يُخْلِفُ الله وَعْدَه 30 : 4 - 6 ) * . و معنى اين آيت ايدون است كه چون ترسا آن به روم غلبه شدند ، مؤمنان شاد شدند از بهر آنكه كافران قريش را دل بشكست و بدان ايّام كه روميان غلبه شده بودند ، كافران سپاه آورده بودند به چاه بدر . چون خبر روميان شنيدند اندوهگين شدند و خداى ايشان را مقهور كرد . و سبب غلبهء روميان آن بود كه فرّخان هفت سال روم بداشت ، پس آنگاه هرقل وقتى به كليسيا اندر بخفت به خواب ديد كه مردى بىندى پيش خويش به تخت بر نشسته ، گويند كه اين ملك عجم است ، و يكى فريشته از آسمان فرود آيدى و اين ملك عجم را رسن به گردن كندى و به دست هرقل دهد و گويد هر چه خواهى كن . پس هرقل از خواب بيدار شد . هفتاد هزار مرد عرض كرد و بيامد و همه عجم را ويران كرد و ملك عجم بگريخت ، و منجّمان ملك عجم را گفته بودند كه تو بگريزى ، و نيز او را گفته بودند كه از پشت تو فرزندى آيد ناقص الخلق و اين ملكت بر دست وى برود . پس پرويز بفرمود تا همه پسران او را به حصار باز داشتند و موكّلان بركردند ، و هيچ زن را بنزديك اين پسران نگذاشتندى تا دل پرويز بر ايشان تباه نشود . پس دو برادر ، شهر ايران و فرّخان ، هر دو بسوى ملك روم شدند به حرب ، و ملك الروم ايشان را هزيمت كرد و ايشان بازگشتند و ملك را بياگاهانيدند كه ما هزيمت شديم . پرويز همه را بازداشت و به زندان كرد و گفت : شما هزيمت آمديد ، و دل ايشان نيز بر وى ناخوش شد . پس ملك عجم صلح كرد با ملك الروم بر آنكه سپاه شام و روم